تبليغاتX
امشب چه خبره اینجا؟؟؟
 روانشناس روی روانشناس!!!!
امروز مدرسه نرفتم تا با مادرم بریم پیش روانشناس و رفتیم....
تا حالا بارها رفتیم پیش روانشناس اما نتیجه نداد....
اولین دفعه پیش یه دکتر رفتیم که متخصص نبود فقط برای بچه ها روانشناسی میکرد و در مورد درس راهنماییشون میکرد و بهشون برنامه میداد...
من دوبار پیش این رفتم...البته فاصله ی این دوجلسات خیلی زیاد بود...فکر کنم یک یا دو سال فاصله بود....
بعد از اون دیگه پیش روانشناس نرفتم تا آخرای تابستون امسال....
دکتر دومی که آخرای تابستون پیشش رفتیم متخصص بود...با این که چند جلسه رفتم پیشش اما اونم کمکی نکرد تا امروز....
این دکتر رو همسایه امون که دوست مادرم هم باشه به ما معرفی کرد و گفت که دکتر خوبیه....
دکترهای قبلی مرد بودن اما این زن بود...
امروز رفتیم پیشش و تنهایی از من سوالاتی درباره ی زندگیم کرد...فقط همین...
اون بهم گفت باید برم پیش روانپزشک و اون برام قرص تجویز کنه....باید قرص بخورم...قرصی که انرزی به آدم میده و بی حوصلگی رو کم میکنه....
اون میگه من از یه افسردگی پنهان دارم زجر میکشم(و اون هم عشق دختر دایی ایمه که بهش نگفتم)
 

 
 داد و هوار من سر معلم اجتماعی
امروز زنگ سوم اجتماعی داشتیم و معلممون امامی نام داشت...
امروز زنگ سوم بود که من از نشستن در عقب کلاس خسته شده بودم که اومدم جلوی ردیف و نشستم...
امامی هیچوقت نتوست یک کلاس ساکت رو درس بده چون اینقدر شوته این مرد که هر جا میره بچه ها از سروکولش بالا میرن....
خلاصه امروز هم امامی داشت درس میداد و طبق معمول هم هیچکس به حرفهاش گوش نمیداد و کلاس شلوغ بود...
من هم اون جلو نشسته بودم که یکهو دوتا گه اومدن پشت سر من نشستن....دو تا برادر دوقلو که از هیچ نظری به هم شباهت نداشتن به جز گه بودن...
من با این دوتا برادر قبلا هم دعواهایی داشتم و امروز هم خب چون باهاشون خوب نبودم یکشون شروع کرد به اذیت کردن از طریق میز....هی میز رو جلو عقب میکرد و اعصاب منم هی خرد میشد...
امامی بخاطر ساکت کردن بچه ها هی تو کلاس رزه میرفت و پخش و پلا بود...
هی بهش اشاره کردم که به این دوتا گه یه چیزی بگه....هیچی نگفت(از بس ابله بدو این مرد)
هی بهش گفتم و گفتم و گفتم تا آخرین دفعه که بهش گفتم به این دوتا گه یه چیزی بگه شروع کردن به چک زدن به من و خداییش هم بدجور چکپیچم کرد...
منم جدا اعصابم خرد شد و ناخودآگاه داد و هوارم رفت هوا و اونجا بود که برای اولین دفعه کلاس آقای امامی برای لحضاتی ساکت شد :
گفتم :چرا میزنی؟؟؟؟؟
گفت : هی داری کلاس رو به هم میریزی....
گفتم : من دارم به هم میریزم؟؟؟؟؟؟؟(بدجور با داد و هوار این رو گفتم)
آخرش امامی پشماش ریخت و فقط گفت : بشین آقا
منم کتاب رو پرت کردم رو میز و نشستم و باز بلند گفتم : بیخودی میزنه...
وقتی که داشت منو کتک میزد منو فرستاد دوباره همون عقب...
 
بعد از اون بچه ها دیگه پشم پیدا کرده بودن و شروع کردن به بلند بلند امامی امامی کردن و میگفتن :
 
هر کی نگه امامی!
 
امامی هم اینا رو میشنید و میدید اما چیزی نمیگفت(یعنی چیزی نمیتونست بگه)
 
من میخواستم اون دوتا گه رو بعد از زنگ بگیرم بزنم چون زورم به تنهایی به هردوشون میرسه اما تا زنگ خورد دوتا پا داشتن دوتا پا دیگه قرض گرفتن و الفرار...

 
 اسلام کامپیوتری

1- با نصب نرم‌افزارهای جدید کلیه رایانه‌ها در ساعات ملکوتی اذان برای ادای فریضه نماز به مدت ۳۰ دقیقه به طور خودکار shutdown می‌شوند و هرگونه تلاشی برای جلوگیری از خاموش شدن رایانه به انفجار آن و تخریب ساختمان‌های اطراف منجر خواهد شد.

2-  نصب پیامبر ( yahoo messenger سابق) روی رایانه‌ها باید با اجازه وزارت ارشاد باشد

3- پیامبر شما علاوه بر send to all باید از گزینه send to all muslims نیز برخوردار باشد.

4-  در بیان سرعت انتقال خطوط بجای بیت از «بِیت»، بجای کیلوبیت از «اهل بیت» و بجای مگابیت از «اهل بیت عصمت و طهارت» استفاده شود.

5- برای ارتباط‌ات بین شبکه‌ای باید فقط از فیبر نوری استفاده شود چون نور واژه مقدسی است و بهیچ وجه نباید از ارتباطات بی‌سیم استفاده شود چون ناچار به استفاده از ماهواره می‌شوید.

6- صدور مجوز برای هر سایت‌ با برقرار بودن شرایط ذیل حاصل می‌گردد: الف- در هنگام مشاهده سایت‌، ابتدا باید یک ‌flash نمایش داده شود که مضمون فلش یادآور روزهای جبهه و جنگ باشد. ب- فونت لینک‌ها حتماً باید کوفی باشد. ج - بجای استفاده از فونتهای «نازنین»، «میترا» و «سینا» باید از فونتهای «زینب» و «غلامحسین» و «کبری» استفاده شود .


 
 ترک تحصیل ممنوع!
دیشب خواب عجیبی دیدم(زیاد هم عجیب نبود) :
خواب دیدم که همین امسال اکثر بچه های کلاس ما ترک تحصیل میکنن و منم که از درس زیاد خوشم نمیاد پست سر اونا ترک تحصیل میکنم...
از این که بعدش چی میشه هیچی ندیدم اما دیدم که :
چند سال بعد از ترک تحصیل زن گرفتم و بی پولم طوری که تو خونه ام هیچی ندارم...وسایل زندگی یختی!!!!
زنم هم زیاد باهال و نیست(خب آخه با یه آدم بی پول که دختر خوشگل گوشت نمیاد ازدواج کنه....میاد؟)
توی خواب میبینم که خونه ام یک خونه ی کوچیک و قدیمی و به درد نخوره و تو آشپرخونه اش پره از سوسک
 
بعدش که از خواب پاشدم هزار مرتبه خدا رو شکر کردم که اون فقط یه خواب بوده(البته فقط یکبار خدا رو شکر کردم)
حالا پیامهای این خواب :
پیام این خواب این بود که یا مثل بچه ی آدم درسم رو ادامه بدم وبه یه جایی برسم و بعدش با یه دختر خوشگل گوشت ازدواج کنم یا از راههای هنر و کارهای مورد علاقه ام سعی کنم به یه جایی برسم و پول و پله ای به هم بزنم و بعدش با یه دختر خوشگل گوشت ازدواج کنم
 
خلاصه پیام من برای شما هم اینه که :
یا مثل بچه ی آدم درستون رو ادامه بدین و یه کاره ای بشین یا از راه چیزایی که دوست دارید به یه جایی برسید
چون همه میدونیم که همه ی موفقیت ها از نشستن سر کلاس درس به دست نمیاد...
همونطور که به تعداد آدم های روی زمین راه هست برای رسیدن به خدا به همون مقدار هم راه هست برای رسیدن به موفقیت

 
--------------------------------
---------------------------------
---------------------------------