تبليغاتX
امشب چه خبره اینجا؟؟؟
 تا فلاکت یک قدم...تا آزادی دو قدم...کدوم سختره؟؟...کدوم بهتره؟؟
ده دقیقه مونده تا جمعه تموم بشه...دوست دارم از اتفاقات بدی که امروز برام افتاد بگم تا بتونم خوب هضمشون کنم و مثل غذای هضم شده در آخر بریزمشون بیرون...
اول این که با بهترین دوستم برای همیشه قطع رابطه کردم اما زیاد ناراحت نشدم چون بیشتر از خیرش برام ناراحتی عصبی داشت.
بعضی از وبلاگها رو میبینم که درباره ی بحثهای سیاسی مطلب نوشتن...خارجیها خیلی به ما ایرانیها توهین میکنن...این خیلی ناراحتم میکنه...اما بدتر از اون اینه که هیچکسی از این توهینها و تحقیرها به خودش نمیاد تا یه فکری به حال این مملکت رو به فلاکت بکنه...
حالا که ایرانیم از این توهینها رنج میکشم اما اگر ایرانی نبودم دلم برای این ملت میسوخت اما رنج نمیکشیدم...ای کاش ایرانی نبودم...
بالاخره مادرم برام اینترنت همیشگی گرفت...هر وقت خونه ام تو اینترنتم...تلفن هم اشغال نمیشه...کسی هم کاری به کارم نداره حتی مادرم...اما قصه های من تمومی نداره...
از تعریفها و حرفهای بعضی از اطرافیان از خوب نوشتنم احساس میکنم فکرم از بچه های هم سن و سالم خیلی بزرگتره اما از این بلوغ زودرس برای فکرم خیلی عذاب میکشم...ای کاش مثل بچه های دیگه سطحی فکر میکردم...اینجوری کمتر اذیت میشدم...
بدترین چیزی که دارم باهاش دست و پنجه نرم میکنم اینه که هیچ دوستی هم سن و سال خودم ندارم که فکرش مثل من باشه تا بتونم باهاش درد و دل کنم...فرق نمیکنه دختر باشه یا پسر فقط باشه تا بتونم در کنارش فکرم رو تخلیه کنم...اینه معنای تنهایی برای من...
هیچ کسی رو شبیه خودم نمیبینم که همدردم باشه...وجود هم درد از سختی اون درد کم میکنه...
هیچ کسی نیست که به فکر این مملت باشه...ما با فلاکت یک قدم فاصله داریم...با آزادی دو قدم...برداشتن دو قدم از برداشتن یک قدم سختره اما وقتی یک قدم باقیمانده به سمت فلاکت رو برداریم ۷ هزار سال تمدن میره به باد...

 
--------------------------------
---------------------------------
---------------------------------