کامپیوتر بالاخره درست شد...
سلام
اما بقیه ی داستان خرابی کامپیوتر تا امشب (یعنی تا همین ساعت) رو این زیر بخونید :
گفتم که بخاطر دعوا با مادرم کامپیوتر افتاد زمین و دهنش پیاده شد....
پست قبلی رو خونه ی دوستم نوشتم....راستی نظرها هم خیلی کم بود

با فیلمهایی که دوستم بهم داده بود میشد یک هفته رو سرگرم بود اما خب غم نبودن کامپیوتر رو نمیشد از یاد برد....
آخرای هفته ی بعدش خاله ام و پسر خاله ام از آلمان برگشتن

این سفر به پسرخاله ام خیلی خوش گذشته بود و تا تونسته بود مشروب خورده بود و کلی هم عکس و فیلم از خیابونهای شهر کلن آلمان گرفت تا جایی که 4 تا dvd کامل رو پر کرد(اونجوری که خودش میگه)
شب اولی که رسیدن پسر خاله ام میخواست بره کنسرت گروه Linkin Park اما چون پول بلیط ۹۰ هزار تومن بوده نتوسنته بره(دلم خنک شد)
به پسرخاله ام خیلی حسودیم شد و با تعریف هایی که از این سفر کرد چشمام از جا در اومد

اوئل هفته ی بعدش قرار بود که پسر خاله ام بیاد کامپیوترم رو درست کنه اما نیومد و نخواست اینکار رو بکنه چون :
گفت که من چون با مادرم دعوا کردم و کامپیوتر به اون خاطر خراب شده پس مادرم از من رضایت نداره پس اون کامپیوتر رو درست نمیکنه(به جهنم...خودشو و زن و بچه اش انشا الله برن جهنم)...

خلاصه اواسط هفته مادرم رفت به دوستش که همسایه ی بالای ما بود ماجرا رو گفت و از پسرش کمک خواست...
پسرش تو تهران میرفت سربازی و هر پنجشنبه و جمعه میتونست بیاد پیش خانواده اش....
پنج شنبه شد و آخرای شب زنگ زد که من کیس کامپیوتر رو ببرم بالا تا درست کنه....
من کیس رو بردم بهش دادم و رفتم خونمون....
جمعه صبح (یعنی همین امروز صبح) ساعت ۱۰ صبح زنگ زد که کیس درست شده و من برم بالا ورش دارم....
خلاصه کامپیوتر رو آوردم بایین و شکر خدا درست شده بود(به کوری چشم پسر خاله ام که فکر میکرد اگه کامپیوتر رو درست نکنه کامپیوتر همینجوری خراب میمونه)
و امروز...
همینجور که گفتم امروز صبح کامپیوتر رو از پسر دوست مادرم گرفتم و کامپیوتر درست بود....
بعد از ناهار ساعت ۳ بعد از ظهر تصمیم گرفتم برم اینترنت اما مادرم چون پول این ماه اینترنت همیشگیم رو نداده بود اینترنت قطع بود و من مجبور بودم از اینترنت معمولی استفاده کنم

سیم های مودم رو به هم وصل کردم و برای امتحان از این که میره تو اینترنت با شماره های ۱۰ رقمی اینترتت هوشمند به مدت ۲۰ دقیقه رفتم تو اینترنت اما....
مادرم قضیه رو فهمید و اومد تو اتاق و شروع کرد به داد و هوار اونم چه داد و هواری

دهن منو زد این زن از بس مثل بچه کوچولو ها داد و هوار راه انداخت...
چون ماه های قبل فقط با اینترنت هوشمند میرفتم تو اینترنت هزینه های سنگینی به مادرم تحمیل شد اما خب اینبار فقط 20 دقیقه رفتم...آخه 20 دقیقه که چیزی نبود که مادرم اینقدر داد و هوار کرد...
خلاصه 3 ساعت با داد و هوار گذشت تا ساعت شد ۶ و من رفتم بیرون و دو تا کارت اینترنت ۶ ساعته گرفتم که هر کدوم ۶ ساعت هم مجانی داشتن(البته بین ساعتهای ۲ تا ۸ صبح) و در کل میشد ۲۴ ساعت اینترنت که تا همین الان ۳ ساعتش گذشته....
وقتی برگشتم خونه ساعت ۷ بود که مادرم سیم کامپیوتر رو کشیده بود و باز تا ساعت ۸ شب دربست جرو بحث داشتیم با هم تا آخر مادرم بهم گفت به شرطی سیم کامپیوتر رو پس میده که من روزی سه ساعت بشینم درس بخونم(آخه کی حالشو داره)...
خلاصه امروز مادرم دهن منو زد(سرویس کرد)....گاهی اوقات فکر میکنم مادرم هنوز تو اوقات بچگی سیر میکنه...
رفتار مادرم نشون از بچگی اون میده و من از این مورد هر روز و هر روز دارم اذیت میشم(البته خداییش تو بعضی موارد هم حق داره)
نکات و حرفهای آخر :
1 - بهمن امسال در دهه ی فجر برنامه هایی که در مورد انقلاب در تلویزیون پخش میشد ۵ برابر شد و آزار دهنگیش ۱۰۰۰ برابر


2 - در ماه بهمن بالاخره یک شعر ۷ بیتی ساختم که برای تو استدیو خوندن بد نیست(البته برای بار اول اونم برای بی تجربه ها)....آهنگش هم ساختم که کلا 40 ثانیه بیشتر نیست و فکر نکنم میکسش زیاد طول بکشه و خرج زیادی ببره

...این آهنگ رو امروز به طور آزمایشی تو خونه خوندم که قشنگ شد...حالا میخوام برم استدیو بخونم